نقدی بر مقاله حاجیه خانم فریبا داودی مهاجر، خطاب به تاواریش، رفیق فرخ نگهدار

 

فرهنگ ایران

 

دیگ به دیگ میگه روت سیاه، سه پایه میگه صل علی! این زبانزد، کنایه از آن دارد، که کسی به خاطر کاری از دیگری انتقاد کند، ولی خودش آن کار را انجام داده باشد. سه عنصر این ضرب‌المثل جمع آمده‌اند. دیگ اول، حاجیه خانم داودی مهاجر می‌باشد و دیگ دوم، تاواریش «رفیق» فرخ نگهدار است، که بی بی سی و صدای آمریکا، صلوات الله عليهم اجمعين، نگهدارش هستند.

 

نقش سه پایه را هم جمهوری اسلامی بازی می‌کند، که با شنیدن این دعوا می‌گوید صل علی!

 

البته از خانم داودی مهاجر باید تقدیر کرد، که دستکم پس از سی سال دریافتند که به کجراهه رفته‌اند و در صدد رفع و رجوع آن برآمدند و به طور رسمی در تلویزیون شیطان بزرگ! کشف حجاب کردند و به ندای رضا خان قلدر! در هشتاد سال پیش پاسخ مثبت دادند، البته به اندازه چند نسل دیر شد، ولی ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است و هزار ماشاالله ایشان هم هنوز مانند ماهی سفید شمال، تر و تازه است.

 

گویا رفیق فرخ نگهدار، هنوز در رویای صادقانه می‌باشد و از خواب زمستانی بهمن ماه بیدار نشده است و شاید هم بیدار شده ولی شهامت خانم داودی مهاجر را ندارد و مایل است خود را بخواب بزند.

 

خانم داودی، آقای نگهدار را متهم می‌کند که حتماً منافع و برکاتی در دفاع از قانون اساسی جمهوری اسلامی دارد، و به ایشان می‌تازد که چرا ملت باید تاوان این منافع را پس دهد. 

 

ملت ما سی و دو سال است که دارد تاوان منافع برخی از مؤمنین، رفقا و منوّر الفکران! را می‌پردازد، آن هم چه تاوان خونین و سنگینی! از خانم داودی مهاجر، بستگان، یاران و هم فکران ایشان گرفته تا رفیق فرخ و اعوان و انصارش، همین کهریزک کذایی! بخش کوچکی از تاوانی است که هنوز هم پایان نگرفته است. هتک حرمت، شکنجه، زندان و اعدام هم، واحد پول تاوانی است که ایرانیان می‌پردازند. شک نداشته باشید که صد البته منافع و برکات الهی و دنیوی نیز در این کار است، وگرنه اگر مردمی خردمند و پیشرفته بودیم، دیگر نامی از آن منوّر الفکران، مؤمنین و این رفیقان در جایی شنیده نمی‌شد، و بی شک تاکنون به زباله دانی تاریخ پیوسته بودند. از بی‌خردی ما ایرانیان است که این آدم‌ها هنوز مطرح می‌باشند و بدتر از آن، مشیر و مشاور و نماینده خود انتخاب کرده ملت ایران هم شده‌اند.

 

خانم داودی مهاجر بود و باز به آمریکا مهاجرت کرد، از جناب رفیق نگهدار، درخواست می‌کند تا سخن استدلالی بیان کند. البته درخواست معقولی است ولی به بیراهه می‌رود، اگر نگاهی به سخنان سی، چهل سال گذشته این رفیق بیاندازد، در می‌یابد که این رفیق به ارواح مارکس و لنین، سوگند خورده تا هرگز سخن مستدلی بر زبان نراند، بلکه مغلطه را بر استدلال ترجیح دهد، چون هنگامی که اندیشه سازنده‌ای در کار نباشد استدلال جایگاهی ندارد و لاجرم، مغلطه جایگزین آن می‌شود.

 

خانم داودی مهاجر، می‌افزاید؛ «آنچه سیستم سیاسی آینده ایران را مشخص خواهد کرد نه من و نه ایشان و نه سایر افرادی هستند که برای تطهیر جمهوری اسلامی در نقش و لباس اپوزیسیون تا تطهیر آقای خامنه‌ای پیش می‌روند».

 

ای کاش این تعارفات جدی بود و بقول آقای قاطبه، این جنابان همه از دم گشت! ملت ایران را آسوده می‌گذاشتند، البته آرزو بر جوانان عیب نیست و رنگ مو هم مزید بر علت است.

 

خانم داودی مهاجر، گوش رفیق نگهدار را می‌کشد و می‌نویسد «ما فراموش نمی‌کنیم که فداییان اکثریت اولین گروهی بودند که شعار» سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید «سر دادند و شما امروز در تداوم همان شعارها، شعار اجرای بی تنازل قانون اساسی را سر می‌دهید. در کنار جناب مهاجرانی می نشنید و از پاک بودن رهبر انقلاب صحبت می‌کنید، بدون آنکه یک لحظه به آنچه در تمام این سال‌ها بر سر ملت ایران آمده فکر کنید».

 

مطمئن هستیم که رفیق نگهدار، کم نمی‌آورد و خواهد گفت: «آبجی برو کشکتو بساب، شماها بودید که لای سوره بقره، یعنی همون سوره گاو، مسخ شده بودید و موی امام را می‌دیدید و در ماه هم عکس‌شو ورانداز می‌کردید و قربون صدقه‌اش می‌رفتید و گاو قربونی می‌کردید».

 

خانم داودی مهاجر، خطاب به رفیق نگهدار می‌گوید: «من متعجبم از اینکه زمانی که ادعا می‌کردید زبان پرولتاریا و روشنفکر طبقه کارگر هستید موجودیت سوسیالیست انقلابی خود را نفی کردید و شعار تجهیز سپاه را دادید. بعدها که سکولار شدید مجدداً موجودیت خود را فراموش کرده و از اصلاح طلبی اسلامی دفاع کردید و امروز کار را به جایی رسانده‌اید که از قانون اساسی با محوریت ولایت فقیه دفاع می‌کنید.»

 

رفیق نگهدار، کارکشته‌تر از این‌ها است، در پاسخ خواهد گفت: «برو آبجی خجالت بکش شما که مذهبی دو آتیشه بودید و شوهرتان سردار سپاه بود، چادر و مقنعه رو یک جا روی سر میگذاشتین، سی سال آزگار نمک انقلاب رو خوردید و نمکدان شکستید، و خودتو و دامادت رفتین تلویزیون صدای شیطان بزرگ، ببخشید امپریالیست جهانخوار! یادته رفتی تو برنامه اون پسره، کشف حجاب کردی و ضد انقلاب شدی، تو رو حضرت عباس، دیگه به من درس نده. ما هم آخر عمری فهمیدیم که بالاخره یک نکیر و منکری ممکنه در کار باشه و تو قبر بیاد سراغ ما، برای همین دست به دامن آقا سید علی شدیم و نامه سر و ته گشاده براش نوشتیم و خلاصه پیغام و پسقام دادیم دیگه، مگه ما از رفیق خسرو گلسرخی کمتریم که گفت: (ان الحیاه عقیده والجهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم) خوب حالا میخوای که دست از راه رفیقم خسرو، بردارم؟ مگه نمی دونی اسم اصلی آقای خامنه‌ای، سید علی حسینی! خامنه‌ای است و در خاورمیانه هم نفوذ دارد و مداخله می‌کند ولی هنوز مثل اون یکی حسین شهید نشده است».

 

خانم داودی، در پایان می‌فرماید؛ «از نظر من چنانچه ملت ایران تکلیف خود را با همین قانون اساسی مشخص نکند هیچ تغییر کیفی در ایران رخ نخواهد داد و حتی با رفتن خامنه‌ای و احمدی نژاد مشکل حل نخواهد شد».

 

گمان می‌کنم که ملت ایران با شنیدن دعوای دیگ و دیگچه‌ها، برآشفته شود و بگوید: «مشکل اصلی، نه تنها حکومت اسلامی، قوانین و پایورانش است، بلکه از شماها هم که این بلا را بر سر مردم آوردید خواهش می‌کنیم، دست از سر این ملت بردارید و دایه مهربان‌تر از مادر نشوید».

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.