بهار عرب، خزان عجم


 
امیر سپهر

 

به موازات گسترش خیزش های مردمی در کشور های عربی که تاکنون هم به سرنگونی دو نظام غیردموکراتیک انجامیده و همچنان هم با غیرت و پایمردی اعراب ادامه دارد، روز به روز هم این پرسش در ذهن بخشی بزرگی از مردم ما پررنگ تر نقش می بندد که: (آیا براستی ما «ملت ایران»، دستکم در زمینه سیاسی و در عرصه ی مبارزات مدنی، نابخرد تر و زبون تر و بی غیرت تر از «ملت های عرب» هستیم؟) یعنی بی عرضه تر و درمانده تر از ملت هایی که بیشترین ما ایرانیان هم ایشان را بی ریشه، بدون تاریخ، فاقد روح و وجدانی مدنی، بیگانه با فرهنگ و همچنان هم بادیه نشین و وحشی و حتا قلابی و دست ساز انگلیسی ها می خوانیم؟

 

از آنجایی هم که دستکم من خود تاکنون در جایی ندیده ام که کسی از میان صاحبان اندیشه و قلم در پی یافتن پاسخ درخوری هم برای این پرسش اساسی بوده باشد، مراد این نوشته، کوششی است برای یافتن همین پاسخ. باشد که همین اندک کوشش هم، آیینه ای در برابر دیدگان ما گشته و بویژه آن بخش از مردم «خودشیفته» ما را بخودی خود بازآرد که خویشتن را بر ترین مردم این گیتی میپندارند، ولو که این آیینه، آنچنان هم بزرگ و شفاف مباشد که میبایستی میبود.

 

در پیامد مشاهده ی سیمای نه چندان زیبا و دلفریب خود در این آیینه هم، آن هم میهنان خودشیدای ما در پی زدودن این زنگار های کهنه تاریخی از روان و اندیشه خود باشند که ایرانی را از خود بیگانه و ما را خانه خراب و رسوای عالم کرده است. یعنی همان خودفریبی های شیرین تاریخی که گویا همین مردم اکثرآ هم ندانمکار و خودویرانگر ایران که اینک هم بیش از سه دهه است که در گرداب ننگ و رسوایی دست و پای زده و قادر به پیدا کردن هیچ راه نجاتی هم نگشته اند، از هُشیار ترین و بافرهنگ ترین و متمدن ترین انسان های این کره خاکی باشند!

 

چرا که در جهان عینی و ملموس کنونی که ما در آن زندگی میکنیم، نه ایرانی آنچنان با فراست و فرهنگ و بیداردل و دلیر است که خود می پندارد، و نه اکثریت اعراب کنونی دیگر اندک شباهتی به آن اعراب بادیه نشین و بی فرهنگ و وحشی روزگار محمد و عمر و علی دارند که حتا پس از چشیدن مزه شکر و نمک هم، قادر به درک تفاوت طعم این دو ماده از هم نمی گشتند.

 

برای رسیدن به پاسخ درست آن پرسش مورد نظر هم از دید من، هیچ راهی علمی تر از این وجود ندارد که روشن گردد اصولآ مراد از «ملت» در این پرسش تاریخی ـ جامعه شناختی، اصلآ چه کسانی هستند؟ تا آنگاه با بررسی کارنامه آن «ملت»، بتوان داوری کرده و گفت که آیا اعراب خردمند تر و دلیر تر هستند یا آن ملت.

 

زیرا همانگونه که در ادبیات سیاسی پیشامشروطه ما، مراد از «ملت»، تنها دکانداران دین و شریعت بودند و نه مردم عادی، در ادبیات سیاسی امروزین ما نیز این واژه «ملت»، تا اندازه زیادی مفهومی مجازی دارد تا حقیفی. بدین سان که مراد از «ملت» امروز، در درجه نخست، تنها گروه اندکی از ایرانیان هستند و نه همه. یعنی همان کسان که بخشی از ایشان صاحب نام و ادعا در «عرصه سیاست ایران» هستند و بخش دگر هم که اصلآ از «سیاست» برای خود «پیشه» ی نان و آب دار ساخته و یا دکانی برای شهرت طلبی ها و عقده گشایی های خویش گشوده اند، و خلاصه همان کسان که دستکم خود خویشتن را جزو اندیشمندان و رهبران سیاسی و راهبران فکری و در یک کلام، «روشنفکران» یا «نخبه گان» ایران بشمار میاورند.

 

اصولآ در عمل هم همین کسان سیاست ایران را صحنه گردانی میکنند نه مردم عادی. چرا که همین گروه بسیار کوچک است که تمامی تریبون ها و میکروفون ها و دوربین ها و کرسی های سخنرانی را در اختیار داشته و همه ی سمینار ها را ترتیب داده و فراخوان و اعلامیه بیرون داده و آکسیون ها، سخنرانی ها و مراسم سیاسی و فرهنگی را هم برگزار میکنند. افراد همین گروه هستند که پاره ای شان نشریه دارند، مقالات سیاسی می نویسند، کتاب چاپ می کنند، به مصاحبه دعوت می شوند، اوضاع را تحلیل کرده و در برابر رخداد های سیاسی هم موضع گیری می کنند.

 

 و درست به سبب برخورداری از اینهمه امکانات فرهنگی ـ رسانه ای و تبلیغی در عرصه ی عمومی هم هست که اینان بعنوان «پیش آهنگان ملت ایران» در جهان شناخته شده و مردم عادی ایران هم حال خواسته و ناخواسته و از سر آگاهی یا ناآگاهی، گوش هاشان به دهان این «کاروان سالاران سیاسی» و چشمانشان هم به کنش های ایشان دوخته شده و از ایشان هم پیروی میکنند. به همین خاطر هم، بدون هیچ تردیدی، در درجه نخست و در برابر افکار عمومی جهانیان، هم «افتخار» سرفرازی این ملت از آن آنان است و هم «ننگ» سیه روزی و بدنامی این ملت.

 

با آنچه آوردم، پس میبایستی نیک توجه داشت که اگر نابخردی و بی غیرتی هم این میان باشد، این نادانی و بی غیرتی بیشتر به همین گروهی می چسبد که مدعی آگاهی و روشنفکری و رهبری و راهبری سیاسی و فرهنگی و هنری و رسانه ای هستند، نه به فلان بزاز و قصاب و رفتگر و کارمند و نانوای فلکزده و گرفتاری که بار مشکلات اجتماعی و غم آب و نان، کمر وی را خُرد کرده و نه ادعایی دارد و نه اصلآ صدای فریادش بگوش کسی می رسد.

 

همچنان که آن مردم بینوا، اصلآ تمامی این ننگ و نکبت کنونی خود را هم از همین به اصطلاح، نخبه گان خود دارند. از همین طایفه ی گنجشک مغزی که با سرنگون ساختن یک نظام عرفی و مدرن و مقتدر و ملی، آنهم با دست یازیدن به رذیلانه ترین شیوه های ضداخلاقی بسان دروغ و تهمت و سیاه نمایی، حکومت جمهور روضه خوان ها و چاقوکشان و متجاوزان به عنف را بر سر کار آورده و ایران را به دوزخ مبدل ساخته و آبروی ایرانی را در جهان برباد داده و خودشان هم از آن دوزخ خودساخته بخارج گریختند.

 

 از همین عناصر بی معنویت و وجدان و «خودبزرگ انگار»ی که هرگز حاضر نشدند و هنوز هم نیستند که حتا برای یک دوره بسیار کوتاه هم از شهوترانی های سیاسی خود دست بردارند تا این «ملت قربانی روشنفکر و ملا» از زندان این اوباش دزد و چاقوکش و متجاوز حاکم بر ایران رهایی یابند. آری از همین طایفه ی بی عرضه ای که حتا پس از سی و دو سال هم هنوز نتوانسته که یک شبه اوپوزیسیون شکل دهند اما همچنان هم با بی شرمی تمام ادعای روشنفکری و فرزانه گی داشته و حتا دموکراسی هلند و سوئد و دانمارک را هم بسیار پسمانده می خوانند! همین.


بیست و نهمین روز خرداد ماه سال نود خورشیدی، برابر با نوزدهمین روز ژوئن دو هزار و یازده ترسایی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
www. zadgah. com
zadgah@hotmail. com 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.