دیكتاتورها رفتنی اند!

 

كریم قصیم

 

پشت سرهم وقایعی رخ داده اند كه برآیندشان یك فرآیند انكارناپذیر تاریخ كنونی شده است: دیكتاتورها رفتنی هستند.

 

درطول كمتر از یك سال اخیر، در «جهان عرب و اسلام»، یعنی منطقه ای كه بیشترین تعداد و تراكم رژیمهای استبدادی دنیای كنونی را در برداشت، حنبش حق طلبان و آزادیخواهان، برغم شلیك گزمگان و انبوه شهدا، آن قدر بر خواسته هایش پای فشرد تا دیكتاتورها یكی بعد ازدیگری سرنگون شدند یا در سراشیب سقوط دست و پا می زنند: بن علی در تونس، مبارك درمصر، علی بن صالح دریمن.

 

در ایران، ام القراء بنیادگرایی شیعی و مركز «صدور اسلام عزیز»، نیز، مارپیچ بحران حاكمیت به اوج تازه ای رسیده، پایه های قدرت می لرزد. ولیه فقیه و گماشته قبلی اش گوش همدیگر را می جوند و چاقوی خود را تیز می كنند. كل رژیم تاب تحمل حتی یك تشیع جنازه آرام را از دست داده.....

 

رویهمرفته می توان گفت دنیای كنونی دیگر دیكتاتورها را بر نمی تابد. بخصوص دنیای افقی نسلهای جوان (اكثریت جهان)، - دختروپسر - و شبكه های اجتماعیشان، دست دیكتاتورها و فاتحه قدرقدرتی – مذهبی و لامذهبی، ازاین نگاه فرق نمی كند- را خوانده اند. آنها - مردم، به ویژه نسلهای جوان -، با دست خالی، اینها- دیكتاتورها را - با تمام برج و باروی آهنیین كه دورخود كشیده اند، با كل سركوب و سلاح قتّاله كه به كارمی گیرند -، دیگر، به سادگی پذیرا نیستند و به حال خود نمی گذارند. به نظر می رسد كه رفتن دیكتاتورهای ”پیر و َسنگ شده” شرط حضور و برآمدن نسل جوان و دلبسته پیشرفت و آزادی ست. پیكارآزادی و زدن زیرآب دیكتاتوریها، داو ِ بزرگ قمار سرنوشت جوانان، تعیین كننده مسیرآینده نزدیك منطقه و جهان شده است.

 

گفتن ندارد كه حركت كنونی تاریخ به جوانان چشمك می زند. همینست كه در پیچ و خم جهانی شدن داد وستد ِ همه چیز، دیكتاتورها،حتی، نزد ”ارباب بی مروّت دنیا” نیز از سكه افتاده اند. برغم سیاست اپیزمنت (مماشات اوبا ما با بنیادگرایی ولایت فقیهی – نمونه رفتار در عراق، و استمالت انگلیس و...).... آدم، چشمهای خود را می مالد و به دورو نزدیك می نگرد: یاد سالهای 1939 به بعد می افتد(ائتلاف علیه فاشیسم)، یاد سالهای دادگاه نظامی نورنبرگ و محاكمه سران نازی. خاطره دادگاه آیشمن دراورشلیم (1960/61) به ذهن متبادر می شود..... اكنون تریبونال ملل متحد در لاهه و محاكمه ملادیچ.

 

یك باردیگر گامهای تازه ای جهت تقویت داد و دادگستری جهانی، كه این بار با اندامهای اجرایی و درحال رشد كه دیگر نام و طرح مشخص دارند و سالهای اخیر بیشتر به چشم جهانیان آمده اند: قوانین و كنوانسیونهای بین المللی، اعلام رسمی حق مقاومت در مقابل ظلم (مندرج درحكم منع تعقیب مقاومت ماه پیش توسط دادگستری فرانسه)، نوزاد پرشگونی به نام اصل آرتوپی (مسئولیت برای حفاظت)، حكم جلب قذافی و پسرش، حسابرسی تروریسم دولتی (پرونده قتل حریری درلبنان..)، فشرده می نویسم، به نظرمی رسد حلزون حقوق بشربین المللی سرش را از مارپیچ خانه بیرون آورده و كمی تندتر راه می رود: محكومیت جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی، قانون انساندوستانه بین المللی،، مردود شمردن ژنوسید و اجرای اصل آرتوپی جلوی چشم جهانیان، همین اصلی كه با امضای شورای امنیت برقطعنامه مربوطه مبنای آكسیونهای نظامی غرب در لیبی است و دارند تسمه ازگرده دیكتاتوركریه و پریشانفكر می كشند وهمه – به جز سازمانده و شركت كنندگان كنفرانس ”ضد تروریسم” در تهران، با اشتیاق منتظر نفسهای آخر طرف هستند.

 

فقط هم مورد كلنل معمر قذافی،”مَلك الملوك” شمال آفریقا نبوده. دهه پیشتر وضعیت اضطراری پینوشه را داشتیم، كه توازن قوا مانع شد و طرف قصِر در رفت. بعد دستگیری و انتقال فلان دیكتاتور خونریز آفریقایی (چارلز تیلر) به دادگاه ویژه سئیرالئون در لاهه، سپس دستگیری و تحویل میلوسویچ به دادگاه/ تریبونال یوگسلاوی ملل متحد(در لاهه)، محكومیت دمیانوك در دادگاهی در مونیخ، تقریباً 70 سال پس از وقوع هولوكاست. هم اكنون نیز در اشتوتگارت آلمان ایگناچه مورواشیاكا، سردسته باندهای آدمكش روآندا، برصندلی ”اتهام كشتار و فرمان كشتار از راه دور” نشسته است، موردی جدید. وی سالها در مانهایم آلمان مستقر بود و از آن جا دستور ترور و آدمكشی جمعی مردم عادی بی دفاع را صادر می كرد. این اولین دادگاه بین المللی است كه (بر اساس قانونی از حقوق بین الملل كه از سال 2002 بدینسو اعتبار اجرایی یافته) در آلمان تشكیل می شود، یقنیناً آخرین آن نخواهد بود. و بالاخره، همین دو سال پیش دستگیری رادوآن كاراچیك، و اكنون بعد از 16 سال اختفاء و اغماض صاحبان قدرت، سرانجام دستگیری و انتقال ”ژنرال ملادیچ” به لاهه. دیدیم كه آن ژنرال متكبر و گردنكش، كه به سادگی فرمان كشتار و تصفیه قومی می داد، اكنون سر تراشیده و مات، خفیف و خوار بر صندلی اتهام نشسته، بلند كه حرف می زند از سالن دادگاه اخراج می شود! عدالت صبور است ولی ول كن نیست. هر یك از این دادگاهها كه برشمردم گامی از حركت همان حلزون به راه افتاده است: نمودی از مدنیت معاصرو نمونه ای از دینامیسم جدید داد و عدالت. مردان جنایتكاری كه زمانی در تصور مصونیت ابدی دیكتاتوری بی محابا فرمان كشتارمی دادند و یكته تازی می كردند.... مالكی و عاملان جنایتها براشرف نیز نوبتشان خواهد رسید...... نه به انگیزه انتقام، بلكه برای حصول عدالت است كه فراموش نمی كنیم.

 

روندی كه اشاره كردم داشت افتان و خیزان پیش می رفت كه ناگهان « توفان عرب» درگرفت. فرآیندی قطعاً تاریخی كه بی تردید بر ”عجم” نیز تأثیرات خاص خود را دارد:

 پیش روی نسل بیشماران ایران، جمله دیكتاتورهای فرتوت جهان عرب سریعاً به هزیمت افتادند. دانه درشتها، پشت سرهم، از تخت سرنگون شدند... پس «می توان و باید»! شمارش معكوس سلطه مطلق بقیه هم كه قدرت خود را صاحب مطلق قانون و حق مردمان می دانستند شروع شده است. حالا جلوی چشم ایران و جهان قذافی دارد نفسهای آخر را می كشد و بشاراسد هم در غرقاب نفرت عمومی، تحریم و انزوا..... دست و پا می زند.

 

+++

 

همین نمونه ”دكتربشار اسد”، چشم پزشك سابق مقیم لندن و قصّاب كنونی مردم شهرهای به پاخاسته سوریه را بگیرید. 29 سال پیش حافظ اسد، پدروی و دیكتاتورسابق سوریه درمقابل مخالفانی كه در شهر «حنا» دست بالا را داشتند، در موقعیت مشابهی قرارداشت. چه كاركرد؟ ابتدا درب كشور را روی خبرنگاران و رسانه های خارجی بست، سپس گردانهای توپ و تانك و 12 هزارنیروی تا دندان مسلح، بعلاوه هواپیماهای پرازبمب به آن شهرفرستاد و فرمان آتش داد، نه تنها به سمت مخالفان مسلح، بلكه به روی محله های مسكونی در تقریباً سراسرشهر حنا. حتی به كودكان هم رحم نكرد. با شكیك اززمین و هوا و قتل عام دستكم سی / چهل هزارنفری از اهالی بی دفاع شهر میخ خود را در خون كوبید. آن زمان دنیا و قدرتهای بزرگ كه هیچ، حتی ممالك همسایه هم اعتراضی نكردند. دیكتاتوری حزب بعث سوریه (دررأسش حافظ اسد و خاندانش) در”قدرت” تثبیت شد. خبرگزاریها و سخنگوهای رسمی و نیمه رسمی شرق و غرب (به جای حقوق بشر) قتل عام را توجیه كردند، كه « حافظ اسد و دولت سوریه عامل ثبات درمنطقه» بوده است! همان دولتی كه به لبنان هم لشگركشید! خب، آن زمان هنوزدهه آخر «جنگ سرد» بود و ژنرال اسد با برژنف عكس می گرفت.

 

 درپایان دهه نود كه اردوی شرق فروپاشیده بود، درآستانه جنگ كویت، اسد (دیكتاتورورهبر حزب بعث سوریه) ترجیح داد – به جای پشتیبانی حزب بعث عراق - با طرف قویتر(یعنی با ایالات متحده- بوش پدر) بسازد. مدتی این دیكتاتوری خونریز سوگلی دوم آمریكا درمنطقه بود، 1994حتی مستربیل كلینتون هم به زیارت حافظ اسد راهی دمشق شد و دستهای خونین وی را به گرمی فشرد. خلاصه،حافظ اسد، با وجودی كه روابط خوبی با ولایت فقیه بهم زده بود، كماكان به عنوان «ستون ثبات منطقه» تروخشك می شد. تركیه هم لام ازكام بازنمی كرد كه هیچ، روابط برادری با سوریه داشت.

 

حافظ اسد كه مرد، خاندان اسد و...، كه دهها سال بود عمود خیمه قدرت و ثروت مملكت به شمارمی رفت، برای تثبیت الیگارشی حاكم پسردوم دیكتاتوررا ازلندن و مطب چشم پزشكی به دمشق فراخواند. بشاراسد همه كاره شد. دیگر اقوام و نزدیكانش هم، دررأس ارتش، پلیس و سازمان امنیت و... معلوم شد دولت بشار با رنگ و روغن جدید، اما با همان ساختارها و رویه كاری، همان الگوی دیكتاتورمرحوم ابوی را ادامه می دهد، البته منهای شمایل نظامی.

 

بعدها كه انقلاب اطلاعات جهان را كمی متحوّل و به هم نزدیكتركرد. مردم منطقه و جهان، بخصوض جوانان افقی بهم وصل شدند، نسیم آزادی عقیده و حقوق بشر به همه جا پیچید. دیگر، رفته رفته، موقعیت دیكتاتوریهای خونریز و ساختارهای عمودی یك طرفه متزلزل شد. زیرپوسته خشن استبداد، همه جا زمزمه « نان و آزادی» به جنب و جوش آمده بود. سرانجام بیكاری، ستم و تحقیر كار را به انفجار كشاند. توده های جوان، دلیرو حق طلب، به میدان آمدند و جمله دیكتاتورها به هزیمت افتادند. توفان عرب كه پیش آمد، بادهای تند سرنوشت برسوریه، «ستون ثبات منطقه»، نیز وزیدن گرفت. مردم، رفته رفته به خیابان ریختند، ابتدا كم شمار، بشار اسد با تاكتیكهای پیش پا افتاده فریب، - وعده و وعید درعین سختگیری امنیتی - مانورداد: هم تیراندازی و هم سخنرانی! اما توفان فروننشست، جمعیت خیابان و شمار شهرهای معترض بیشترو بیشتر شد. درگیری و شعارهای تند و مارش خیابانی شهربه شهر تمام كشوررا گرفت. بشاراسد باردیگر توپ و تانك را جمع و جور و به شهرها و خیابانهای كشورفرستاد. همان رویه ابوی و دیكتاتوری سابق، اما زمانه عوض شده بود. خبرها در لحظه به سراسردنیا می رفت و مشتش باز می شد. وانگهی، جهان دیگر آن جهان دوقطبی نبود و جنگ سرد نقشی نداشت. دیگر «عامل ثبات درمنطقه» نیز مثل سابق مهم نبود. اصلاً از « تفاهم» بیرونی خبری نبود. برعكس، برخلاف زمان پدرش، ملل متحد و سازمانهای حقوق بشری به سرعت موضع گرفتند، علیه جنایتهای جاری خاندان اسد. متحدی چون ولایت فقیه هم برای «پرستیژ» اش منفی بود. البته سپاه قدس و شاخه های سوری اش در شلیك و كشتار مردم فایده « اتحاد استراتژیك» خود را نشان می دهد، حتی عراق هم این كاره است (1). شاید، حتی، وجود این آلیانس عجیب الخلقه مذهبی- لامذهبی (سوریه لاییك + ”جمهوریهای اسلامی عراق و ایران”) قدرتها را كمی مجاب كند! چرچیلی كه درآن طرف نیست، چمبرلنها را می شود به راه آورد. لابد همین فكر است كه بشاراسد را در ادامه كشتار جسور كرده، ولی جهان جدید و جوانان – سوریه و منطقه و.. - چه كارمی كند؟ آن طرف مرز، تركیه را چه كند، كه برخلاف زمان پدرش مرزهای خود را به روی مخالفان و اپوزیسیون بازكرده است؟ گروههای مخالف دیكتاتوری اسد درتركیه دورهم جمع شدند و صدای نمایندگان و سخنگویانشان در جهان مجازی پیچید. پس آلترناتیوی وجود دارد. تظاهرات خیابانی هم، با سوزاندن تصاویر خامنه ای- احمدی نژاد، جواب اتحاد جنایتكاران علیه بشریت را می دهند. ملل متحد و نهادهای حقوق بشری هم طرف مردم موضع می گیرند (2). وانگهی، با افشای دخالت سپاه قدس در كشتارها، با موضع رسمی ولایت فقیه علیه حركت مردم سوریه، اكنون دیگر افكارعمومی منطقه و جهان فهمیده كه آن « حاكمیت ملی » خاندان اسد روی «آلیانس دیكتاتورها» سوارست!

 

 آیا نیروها، احزاب و گروههای آزادیخواه كل منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا نیز به صرافت می افتند، ضرورت همبستگی / بلكه همگامی و نوعی تجمع و اتحاد منطقه ای را دردستوركار قرارمی دهند؟

 

 سازمان ملل، سازمانهای حقوق بشری، سیاستهای اروپایی و حتی، لنگان لنگان سیاست آمریكایی نیز علیه بشاراسد، دیكتاتورخونریزسوریه، پرچم نشان می دهند. «تحریم» و، شاید، درصورت پایداری پیكار آزادی در خیابان، حكم جلب بین المللی دیكتاتورسوریه نیزمطرح شود. مبارزه برای آزادی آینده دارد و دیكتاتورها رفتنی اند.

 

+++

 

همین الان كه این سطوررا می نویسم خبرگزاریها گزارش داده اند، واحدهای توپ و تانك بشار اسد، با همان طرح و برنامه قتل عام مردم بی دفاع(به سیاق پدر)، این بار وارد شهر « َحماه» شده اند. خبر، ثانیه ای پس از ورود تانكها به جهان پخش شده. خبرنگاران، فعالان حقوق بشری، رسمی یا گمنام، به علاوه نسل جوان، با تلفن دستیهای دوربین دار، كمپیوتر و انترنت و ماهواره و.... همه جهانی شده اند، كشتار را نمی شود در خفاء پیش برد. تاوان دارد. دیگر توده های معترض و شورشگر، بعد از هركشتاری در انزوا و و بی خبری فراموش نمی شوند. با هرقتلی، تصویرقاتل و مقتول، روی آنتنهای جهان همه را به اعتراض می خواند. دنیا و وجدانهای بیدار و نگران، مردم عادی و سازمانهای حقوق بشری فعالند، جهان دیگر مثل سابق بی خبرو ساكت نمی ماند. صدای اعتراض، درشلیك گلوله و زجرزندان و شكنجه محو و خاموش نمی شود. شبكه های اجتماعی زنده و گسترده اند، فشار ازپایین، - بنی آدم اعضای یكدیگرند -. بالاییها را هم آرام و بی عمل به حال خود نمی گذارد. ”مرزهای بسته” بشار اسد، گره ازكار فروبسته او نخواهد گشود. نفرت ازفرمان كشتار بیشماران حق طلب جهانی می شود و دامن او و حاكمیتش را خواهد گرفت. با ادامه توفان عرب، توازن قوای استراتژیك منطقه ای آشكارا به زیان بشار اسد است، سقوطش دیر و زود دارد، قطعاً سوخت و سوزندارد. شمول زمان و « فراموشی جنایتها» آكتوئل نیست.

 

اكنون همه این وقایع اتفاقیه، نسبت به دوران جنگ سرد و یخ زدن حقوق بشر، وضعیت متفاوتی را، به سود مردم ازادیخواه، رقم می زند. جمع كه می زنیم می بینیم فرآیند جاری، رشد و نموّ «پایه دوم سیستم دموكراسی» را جدّی تر می كند. محض فایده تكرار اشاره می كنم: پایه نخست دموكراسی همان میزانهای كلاسیك است(انتخابات آزاد، حكومت قانون و كثرت گرایی)، اما پایه دوم، رو به رشد آشكار، مؤلفه رعایت حقوق بشربین المللی توسط دولتها ست. حقوق بشرو مراعات تعهدات و كنوانسیونهای بین المللی. این دوّمی كه پیشترها جنینی، فقط درسند و نوشته های اولیه حبس بود، اكنون سرازتخم تاریخ بیرون زده، صدای جیك جیك اش در « لاهه» به گوش می رسد.

 

 اكنون، شهر لاهه، به اعتبار شمار و موارد كاری در دادگاههای كیفری بین المللی اش، معبد و مكه ستمدیگان و حق طلبان، شهر افتخارداد و دادگستری بشری شده است.

 

 دیكتاتورها از این شهر و دادگاههایش، از دادستانها و قضاتش می ترسند – و بگذاربیشتر بترسند! ازترس و لرز همین عدالتخانه ها ست كه خامنه ای، جبّار فرتوت و شاخ شكسته،بانكدار تروریسم جهانی، به « كنفرانس ضد تروریسم» درتهران دعوت می كند و بسیاری جانیان شناخته شده علیه بشریت، مجرمان مارك خورده گذشته و حال و آینده، در ام القرای تروریسم، كناراو ”كنفرانس” می دهند. ولی فقیه بی خود زورمی زند. تدبیر چرخ گردون فراتر از اینهاست. و نسل بیشماران منطقه و جهان آشكارا براین خیمه شب بازیها اشراف و برتری عملی دارد. دنیا تجربه خودكشی، یا محاكمه و مكافات دیكتاتورهای قرن بیستم را می شناسد. درقرن كنونی نیز سرعت وقوع و شمار رویدادهای آموزنده بیشترشده: بعضی از این دیكتاتورها را كدَبسته تحویل قانون دادند و برخی را، سرتراشیده بر خاك ذلت می بینیم!

 

 دیگر برتری ”قدرت” بر قانون قطعاً مطلق نیست. سمت و سوی جنبشها اثبات كرده كه هدف فراسوی سقوط استبدادست: پیش به سوی آزادی. دیكتاتورها بدون تردید رفتنی اند!

 

-----------------------------------

1 - خبرگزاری فرانسه 7/4/90: «نخست‌وزیر عراق گفت، ثبات منطقه‌ای با ثبات سوریه مرتبط است، وی درحالی که اتحادیه اروپا و آمریکا تحریمها علیه دمشق را افزایش داده‌اند، خواستار روابط اقتصادی قویتر شد.

 

دفتر وی در بیانیه‌ای گفت، نوری مالکی به هیأتی از تجار سوری روز دوشنبه در بغداد گفت، ”ثبات منطقه درکلیت آن به ثبات و امنیت سوریه بستگی دارد ”. »

 

2 – بی بی سی- فارسی - جهان – 5 ام ژوییه: ”عفو بین الملل سوریه را متهم به جنایت علیه بشریت کرد

http://www. bbc. co. uk/persian/world/2011/...

عفو بین الملل می گوید سرکوب معترضان و طرفداران دمکراسی در سوریه احتمالا جنایت علیه بشریت است و خواستار تحقیق درباره این خشونتها شده است. ”

 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.