درس هایی از چین، کامبوج و هند

 

سال 1969 آغاز انقلاب فرهنگی در چین بود. گاردهای سرخ با هجوم به معبد ها، کتاب خانه ها و خانه های نویسندگان و شعرا به نابودی و پاکسازی فرهنگی پرداختند. مائو معتقد بود باید کهنه، جای خود را به نو بدهد. تا زمانی که کهنه هست، جا برای نو نیست پس باید کهنه را محو کرد. این بود که سرمایه های معنوی بسیاری از معابد و سرمایه های ادبی و فرنگی چین، طعمه ی شعله های آتش انتقام سربازان سرخ مائو گردیدند. هنوز هم که هنوز است این معما باقی مانده است که چگونه کشوری با قدمت و فرهنگ چین اینگونه با در افتادن در ورطه خبر چینی، جاسوسی و خشونت، خود را در گودال تحقیر و خفت انداخت.

 

چین بیمار و خسته بود. شعار ها دیگر کارساز نبودند. با کشتن شور زندگی در مردم و یکسان سازی آنان، چین رمق خود را در مصاف با چالش های جهانی و رقیبان اش گرفت.

 

مائو معتقد بود که فرهنگ کهنه زنجیری است بر پای چین که آن را از پیشرفت باز میدارد، پس باید نابود و از حافظه ها محو گردد. مائو اما فراموش کرد که ریشه های چین را دارد میسوزاند. بدون این ریشه ها دیگر چین، چین نبود.

 

انقلاب مانند یک کودک است که در سنین پایین قشنگ و دوست داشتنی است. همینکه بزرگ تر شد تبدیل به مردی خشن و بد ترکیب میشود. مائو با سوزاندن ریشه های فرهنگی چین، این کشور را از لحاظ فرهنگی فقیر کرد. او کشوری نو را بنیان نهاد، که دیگر با چین قدیم این همانی نداشت. از چین کنفوسیوس با تمام زیبایی های انسانی و فرهنگی اش، چینی پا به عرصه وجود نهاد که امروزه شاهدش هستیم. چین در حال از دست دادن ژرفا و گوناگونی فرهنگی خود است.

 

ایده آفرینش انسانی نو تازه نیست. اندک زمانی پس از چین، نوبت به کامبوج رسید.

 

این شد شعار خمر های سرخ. این شعار هم منطق خودش را داشت. خمرهای دشمن خونی "شهروندی" شدند. شهر ها را به آتش کشیدند. در عرض 24 ساعت پایتخت کامبوج پنوم پن به دستور رهبر خمرهای سرخ پول پوت تخلیه شد. مردمان را به روستا ها و زمین های کشاورزی راندند. صد ها هزار نفر در جریان این کوچ های اجباری جان خود را از دست دادند. تمام نماد های تمدن و فرهنگ را از جمله کتاب و دبستان و بیمارستان و روزنامه و آموزگار و مهندس و پزشک را طعمه جوخه های اعدام و آتش خود کردند. تمام چیز هایی که از شهر ها می آمدند باید نابود میشدند. تحصیل کرده ها شدند دشمنان سیستم. حتی داشتن عینک که نماد سواد داشتن و شهری بودن بود باعث اعدام فوری دارنده آن میشد. در جایی مردم را به صف میکردند و مجبورشان میکردند از درخت نارگیل بالا روند. هرکه روستایی بود و این کار را با چابکی انجام میداد جان خود را نجات میداد. هرکه از عهده این کار بر نمی آمد، فوری شک خمر ها را بر می انگیخت که از شهر می آید، شاید آموزگار است، یا کارمند و یا بازرگان. این اشخاص بدون محاکمه و بی درنگ اعدام میشدند.

 

گفته میشود که دیکتاتور ها دیوانه هستند. اگر دقت کنیم میبینیم که در پشت تمام این جنایت ها حسابگری و سیستم نهفته است. نه هیتلر دیوانه بود، نه مائو، نه استالین و نه پول پوت.

 

پول پوت تا آنجا پیش رفت که حتی دستور داد تمام قابلمه ها را نابود کنند، زیرا قابلمه خانواده و دوستان رو گرد هم می آورد و جایی که آدم ها دور هم گرد می آیند همیشه امکان سر زدن جوانه مقاومت وجود دارد. به کودکان یاد میدادند جاسوسی پدران و مادرانشان را بکنند. هزاران نفر را بدینگونه در "میدان های مرگ" به جوخه های اعدام سپردند.

 

آدم کشان خمر های سرخ را پسرکان 15 تا 16 ساله تشکیل میدادند. پسرکانی نحیف، روستایی، بدون کمترین نشانی از احساس و یا حتی لبخند بر چهره شان. اینان چیز دیگری به غیر از جنگ نمیشناختند. بسیاری از روشنفکران و دانش آموختگان کامبوجیایی پس از به قدرت رسیدن خمرهای سرخ کشورشان را ترک کردند. این گروه بدون استثنا افرادی ناسیونالیست بودند که حتی آنجا که باید میان خمرهای سرخ و دولتی دست نشانده انتخاب کنند، خمر های سرخ را بر میگزیدند. خمرهای سرخ زمانی اعلام کردند که تحصیل کردگان میتوانند دوباره به کشورشان بازکردند تا در باز سازی کمک کنند. تمام کسانی که به امید خدمت به کشورشان به کامبوج بار گشتند، از همان فرودگاه با تمام خانواده و کودکانشان به میدان های مرگ فرستاده شدند و سراسر اعدام گردیدند.

 

 اکنون سری میزنیم به هند. گاندی معتقد بود دیکتاتور ها زمانی سقوط میکنند که دیگر مردم باورشان را به آنان از دست میدهند و از پیروی و انجام دستور ها سرباز میزنند. هیچ نظامی پا بر جا نخواهد ماند، زمانی که اراده مردم بر نقض خشونت متمرکز است و خشونت را با ضد خشونت پاسخ میدهد. بی خشونت بودن به معنای منفعل بودن و کتک خور بودن نیست. کاملا بر عکس. بی خشونتی کنش گر و فعالانه یعنی رودر رویی تمام عیار با خشونت گران. خشونت پرهیزی گاندی کاملا کنش گرانه است و از این تشکیل نشده که کاری انجام ندهد، بلکه کار دیگری غیر ازاعمال خشونت انجام دهد، مانند روزه گرفتن، وارد نشدن به دایره بازی های سیاسی، اعتصاب و خانه نشینی، صرف نظر کردن فعالانه از آنچه طرف مقابل ارایه میکند تا تو را ضعیف کند چرا که تا زمانی که تو خریدار کالاهای سیستم هستی (چه فرهنگی، چه سیاسی و غیره)نمیتوانی بگونه ای موثر با سیستم بجنگی.

 

ضرب المثل هندی میگوید: هر زمان شاگرد آماده شد، استاد خواهد آمد.

 

رضا عزیزی نژاد

 

 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.